تبليغاتX
دوستداران کودک - خبرنگار دیدین تا حالا محرم و امین باشه ؟

دوستداران کودک

عشق به انسانها را تمرین کنیم

 

در ماجراهای غمناک هم گاهی طنزهای جالبی نوشته میشه .  اون هم در داستانهای واقعی که روزانه همه مون در نوشتنشون نقش داریم .   می گید نه ؟ پس این نوشته رو تا انتها بخونید :

- نمیشه . درسته حکم دادگاه دارین و وکالت بلاعزل  . اما باید سه تا شاهد داشته باشین .  دو تاشون رو شما بگین بیان . نفر سوم رو خود دفترخونه داره فقط باید دو هزار تومن بهش بدین .

- باشه حاج آقا . الان تلفن میزنم بیان .

- سلام آقای ...... . من الان دفتر خونه هستم . با شرمندگی احتیاج به شاهد دارم . شما چون از ماجرا خبر دارین و میدونم امین هستین  اگه ممکنه بیاین و یک نفر امین مثل خودتون رو هم بیارین . من رو نشناسه بهتره . ممنون میشم .

- باشه حتما . هر چند دوس ندارم برای اینکارها شاهد باشم اما چون میدونم مصلحت در اینه باشه میام و یک نفر هم باخودم میارم .

نیم ساعت بعد دو نفر وارد دفترخونه شدند .  و زن برای سلام و تشکر  صندلیش رو ترک کرد و رفت که راهنمایی شون کنه کنار  صندلی خودش و ازشون خواست که بشینن و منتظر باشن .

- دستت درد نکنه که اومدید ممنون .

- خواهش میکنم . 

-این اقا کیه ؟

-- اقای ........ شما رو میشناسه . متاسفانه نتونستم کسی بیارم که نشناسه شما رو . حالا شما هم حساس نباشین . بالاخره همه کم کم می فهمن .

- نه اصلا نمیخوام همه جا بپیچه .  خب اشکال نداره که می شناسه . چاره ای نیست دیگه . حالا چیکاره هست .

-  شغلش ؟  خبرنگاره .

و زن همونجا روی صندلیش از بهت و حیرت خشکش زد .

 

+  جمعه پنجم مهر 1387      |