الان که مطلب تخریب رو تموم کردم اومدم از وبلاگ خارج شم چشمم افتاد به کاغذی که فکر میکنم بیش از یکهفته است روی میزم قرارداره و میدونم مثل همه کاغذهای مشابهش برای همیشه نگه میدارم . کاغذی که یک دوست محترم روش یادداشتی نوشته و لای کتاب حافظ گذاشته . از زمانی یادمه هر وقت کسی برام خیلی محترم بوده یا عزیز اصلا نتونستم دست نوشته هاش رو پاره کنم . یه یادداشت از پدرم دارم که سالهاست توی خونه ام نگه داشتم و تنها دلیلی که اون کاغذ پاره رو نمیتونم بندازم دور اینه که دست خط پدرم روشه . یا اینکه یادداشت های همسرم رو از دورانهای نامزدی تقریبا تا ۱۸ سال بعد نگه داشته بودم و اگه به دست خودش پاره نشده بود قطعا الان ...... یا کلیه دفترهای مشق بچه هام از آمادگی تا دبیرستان و نقاشی هاشون ومیدونید چقدر کاغدهای تلنبار شده این چنینی دارم که حکم گنج داره برام . فقظ چون اثری از یک عزیز روی اون ثبت شده . طیف وسیعی از دست نوشته های خواهر برادر پدر بچه و.... چرا؟ خیلی دلم میخواد ریشه اش رو بدونم که ازچه روحیه ای نشات میگیره ؟ احساس ؟ یک اعتقاد ؟ یک ضعف ؟ چیه واقعا " . گاهی خودم رو کلافه میکنه که با این روحیه بجنگم یا حفظش کنم ؟ اما واقعا وقتی یکی برام عزیز میشه تمام تعلقات و وابستگی هاش برام عزیز میشه . و یک دوست رو هم همیشه تمام و کمال با همه خوب و بدش پذیرفتم .
+ سه شنبه چهاردهم اسفند 1386  
|