در این عمر گریزنده
که گویی جز خیالی نیست
تو آن جاودان را در جهان خود پدید آور
که هر چیزی فراموش است و آن دم را زوالی نیست
در آن آنی که از خود بگذری و ز تنگ خود خواهی
برآیی بر فراز روشن فردای انسانی
در آن آنی که دل برهانده از وسواس شیطانی
روانت شعله ای گردد فرو سوزد پلیدی را
بدرد موج دود آلود شک و نا امیدی را
به سیر سالها باید تدارک دید آن آن را
چه صیقلها که باید داد از رنج و طلب جان را
به راه خویش پای افشرد ایمان داشت ایمان را
همه فردای انسانی گروگان چنان آنی است
که بهر آزمون ارزش ما طرفه میدانی است
در این میدان اگر پیروز گردی گویمت گردی
وگر بشکستی آنجا
زودتر از مرگ خود مردی .
+ شنبه یازدهم اسفند 1386  
|
