تبليغاتX
دوستداران کودک

دوستداران کودک

عشق به انسانها را تمرین کنیم

داشتم کشوی میز کارم رو تمیز میکردم که نوشته های اضافی و قدیمی رو  که تلنبار شده روی هم بیرون بریزم و خلوت کنم . چشمم به نامه ای خورد که سال گذشته برای دخترم نوشته بودم و همراه یک نامه برای برادرش  توسط یکی از دوستام فرستاده بودم هند  . اون موقع هر دوتاشون اونجا بودن .  برای اینکه برادرش هم بره پیش خودش خیلی تلاش کرد و زحمت کشید و اقدامات اولیه رو انجام داد و  جا و مکان و لوازم دیگه  رو تدارک دید .  برای اینکه بتونم اون کاغذ رو هم از کشو خارج کنم متنش رو به یادگار اینجا میزارم . میگم یادش به خیر رسم نامه نوشتن های قدیم . آخرش هم مینوشتیم ای نامه که میروی به سویش از جانب من ببوس رویش  یا    مثلا" مرکب در قلم مانند آب است  خجالت میکشم خطم خراب است   یا عکس میفرستادیم و مینوشتیم  عکسم به تو دادم که مرا یاد کنی  جسم بیروح مرا در نظرت شاد کنی    واقعا یادتون هست ؟؟ شاید هم سن شما قد نده به این خاطرات .. بگذریم  .. حالا در عصر اینترنت و ایمیل  من  بازهم براشون نامه نوشته بودم احساس کردم وقتی به دست شون برسه حس دیگه ای   داره که ایمیل  هیچوقت نخواهد داشت .

 دختر عزیز و مهربانم

        محبتی رو که این چند ماهه نثار کردی همه فداکاریهای مادرانه  رو شرمسار کرد. انگار روزگار  تار و پود وجودت رو که به شکنندگی شاخسار نونهالان بهاریه با چنان عشق و محبتی در هم تنیده  که بار غربت و نگرانی و مسئولیتهای اضافه رو پاسخگو باشه .  وجود مهربون و عاشقت رو سپاسگزارم .

       دختر سه ساله ای که  حتی موقع تب و مریضی  هم میخواست با تمیز کردن برنج  در تهیه غذای ظهر   به مادر  کمک کنه  و  در ۶ سالگی از اینکه پوشک برادر چند ماهه اش رو جلوی بقیه عوض کنند گله مند میشد که مبادا به برادر کوچک و نوزادش بخندن . و یا در خلوت اتاق خودش اشک میریخت که وقتی برادرم بزرگ شه ازم دور میشه و میره سربازی  خیلی هم عجیب نیست که به چنین عاشق دلباخته و دلسوزی بدل شه .

عزیز دل من نمیدونی وقتی بهت فکر میکنم چقدر وجودم پر از شادمانی میشه از این  که چند روز دیگه میبینمت . عزیزی که اگه شب  دست تو موهای مامانش نمیاورد خواب نمیرفت  حالا  اونقدر بزرگ و خانم شده که در کشور دیگه ای   زندگی میکنه و نزدیک به ده ماهه که صورت قشنگش رو ندیدم .

   با تمام وجود بهت افتخار میکنم و از داشتن دختر ی مثل تو سر بلندم .  صورت ماه و چشمای مهربونت رو میبوسم . 

                                                                                                                                     فدای تو مادرت

 

+  سه شنبه یازدهم دی 1386      |