بیچاره بچه ها
همیشه باید چیز یاد بگیرند
همیشه باید مواظب باشند کسی دعوایشان نکند
همیشه باید بترسند خدا تنبیه شان نکند
همیشه باید دعا کنند پدر و مادرشان نمیرند
حتی جمعه ها که آدم بزرگها بیکارند
بچه ها کار دارند
آنقد ر کار دارند
که نمی فهمند کی خواب میبینند
کی بیدارند
خوش به حال درختها
که هیچ کاری ندارند
فقط سبز می شوند و زرد می شوند
و شبها از تاریکی نمی ترسند
مثل بابا بزرگ نمی میرند
و دوست خوب هم زیاد دارند
مثل باد مثل باران مثل آفتاب
و مثل شبنم
که همیشه سرش را روی شانه برگها میگذارد
من بعضی وقتها شکلات میخورم
بعضی وقتها کتک
اصلا" نمی فهمم کی خوابم کی بیدار
ولی الان دلم خیلی گرفته
و دلم میخواست مثل فرشته ها بودم
و یا اصلا" نبودم
و مجبور نبودم همیشه سلام کنم
سروده شاعره نوجوان صوفی مصطفوی کاشانی کتاب شاعر قاصدکها
