امشب من بیست و چهار ساله شدم.توی این بیست وچهار سالی که امشب شمعش رو فوت میکنم وقتی به موفقیت ها و خاطرات قشنگ زندگیم نگاه میکنم رد پای تو در اون پررنگه.
وقتی از ایران برگشتم شیما ازم پرسید که دوست داری وقتی در رو باز میکنی کی تو چهار چوب در ایستاده باشه؟ومن با اطمینان جواب دادم مامانم چون دیدن هیچکس مثل تو خوشحالم نمی کنه.![]()
مامان برای من یعنی کسی که تو زندگی از خیلی چیز هایی که میتونست داشته باشه گذشت تا الان اونها جز دارایی های من باشه.
یعنی صبر و از خود گذشتگی کسی که توی زندگی اینقدر محکم و قوی جلوی مشکلات وناملایمات ایستاد که هیچ وقت قدرت رد شدن ازش و رسیدن به مارو پیدا نکردن.
مامان برای من یعنی تماشای مهتاب ساعت دو نيمه شب در چهار سالگی
یعنی تماشای طلوع خورشید كنار دريا ولذت صید گربه ماهی افتاده بر روی ساحل
مامان برای من یعنی همراهی برای شرکت در کلاس زبان و پیانو در ساعت سه بعد از ظهر در گرمای طاقت فرسا همراه با چاشنی همیشگی لبخند انرژی بخشش بعد از هشت ساعت کار.
یعنی صمیمی ترین دوست و محرم اسرار.
يعني همدم هميشگي تنهایی ها و همراه هميشگي خوشی هاو ناخوشی های هم . روزهایی که فقط من بودم و مامان .
یعنی کسی که وقتی از همه جا مونده و رونده شدی بهش زنگ بزنی تا به غر غر هات گوش بده و مثل همیشه بهت بگه که همه جوره قبولت داره و در کنارت ایستاده و تو که همیشه اینو به وضوح حس کردی و دیدی با اعتماد به نفس و انرژی که باز هم مدیون حضور اونی شیرجه میزنی تو قعر زندگی.
مامان برای من یعنی کسی که هیچوقت نمیزاره خستگیشو ببینی در اوج گرفتاری ها و سر وکله زدن با مشکلات برای تو همون انرژی بخشه همیشگیه.
یعنی کسی که باعث شده بعد از بیست وچهار سال همچنان کودک درون من شاد و سر زنده باشه.
مامان برای من یعنی عشق روز تولد.کسی که هر سال برات خاطره ی متفاوت وماندگار بوجود می یاره.
همیشه اولین تبریک در روز تولدت رو بهت میگه و تبریکش شیرین ترین طعم رو داره.
یعنی وقتی اول راهنمایی صبح روز تولدت بیدار میشی که بری مدرسه میبینی کادوت پشت دستت بسته شده.
از پنج صبح هفدهم ابانماه بیست وچهار سال پیش رو که با رنج و زحمت براش اغاز کردم تا الان هیچ چیز جز عشق و محبت بیدریغ ازش نگرفتم.
مامان عاشقانه دوستت دارم.![]()
![]()
دخترت
