تبليغاتX
دوستداران کودک

دوستداران کودک

عشق به انسانها را تمرین کنیم

 

 

     

 

         

 تو حیاط مشغول آویزون کردن لباسهای شسته شده روی طناب بود که  دید اونور حصار کوتاه و شمشادی   خونه شون پسر بچه ۵ساله اش بغل  مرد همسایه اس  و تمام سرو صورت ولباسش پر خون شده . نفهمید چطور با همون چادر و دمپایی  دوید تا به اونا برسه.

- نگران نباشید چیزی نیست الان میبرمش درمانگاه .

مرد همسایه شون از دور داد زد.

- سینا با سنگ زده تو سر پسرتون سرش شکسته .

و مادر همچنان میدوید تا به اونا برسه .

و پسرک با همون سروصورت خونی فریاد میزد.

- مامان من چیزیم نیست. برو خونه سینا. الان مامانش میزندش ها. برو نزار کتک بخوره.

- عزیز دلم ...

و اشک تو چشمای مادر حلقه زد نه از شکستن سر پسرش بلکه از این همه بزرگواری که یک پسر بچه میتونه داشته باشه .

توی درمانگاه هم مدام به مادرش میگفت .

- مامان من چیزیم نیس. برو پیش مامان سینا. الان با سینا دعوا میکنه.

- باشه آرش  جان الان میرم . بزار تو رو ببرم خونه.

و پس از بخیه و پانسمان پسرش رو رسوند خونه . و تا کوچه پشتی شون که خونه سینا بود رفت تا سفارش  پسرش رو به مامان سینا برسونه.

-  آرش  قول گرفته از من که نزارم سینا کتک بخوره.

...

شب برای پسرش کباب درست کرد و با سبزی و گوجه و ...توی یه سینی گذاشت و برد کنار تختش.

- مامان برای سینا هم بردی؟

مادر که از ته دل از دست سینا عصبانی بود. بخاطر پسرش به آرامی گفت

- نه مامان جان . مامانش خونه س . خودش به بچه اش شام میده .

- خب نمیده دیگه . من میدونم الان داره دعواش میکنه. اول برای سینا شام ببر.

مادر به اصرار پسرش یه سینی چلو - کباب  و سبزی برد در خونه سینا. 

مادرش در رو باز کرد .و گفت:

- شام بهش بدم ؟؟؟. اصلا" تنبیهش کردم و گفتم امشب از شیر هم خبری نیست.از تو اطاقش هم اجازه نداره بیاد بیرون .

از سینا میشد هر چیزی گرفت الا سهمیه شیر که فو ق العاده دوست داشت . برعکس داداشش سروش که لب به شیر نمیزد. و جالب بود که دوقلو هم بودن بادنیایی تفاوت سلیقه.

- حالا کوتاه بیا . خودشون دوتا که از دست هم دلخور نیستن . ما هم که نباید آتیش بیار معرکه باشیم .

- نه باید یاد بگیره .

- درسته . ولی آرش  گفته تا امشب سینا شام نخوره من هم نمیخورم . باور کن ازم خواسته ببینم سینا شام خورده . بعد شامش  رو میخوره .

و سینا اون شب با وساطت و خواهش  دوستش  مورد عفو مادر قرارگرفت و شام و سهمیه شیر نصیبش شد. اما قول داد که دیگه سنگ پرتاب نکنه طرف کسی ...

ای کاش عفو کردن اشتباهات بقیه رو از کودکان یاد بگیریم ...

 

+  چهارشنبه یازدهم مهر 1386      |