تبليغاتX
دوستداران کودک

دوستداران کودک

عشق به انسانها را تمرین کنیم

 

راستی میدونید  انجیبا    که اسم این وبلاگه یعنی چی ؟

 

یکسال ونیمش بود دخترم . یک عروسک براش خریده بودم . و ازش خواستم خودش اسم این عروسکش رو انتخاب کنه . کمی  ساکت شد و بعد  گفت :  اسمش رو میزارم  انجیبا.   واژه ای که کاملا" جدید بود و توسط خودش ابداع واختراع شده بود.

انجیبا.    عروسکش عمر طولانی رو  در کنار  خرگوش  صورتی رنگی که  " دتی خرگوشه " اسم گذاری شده بود  سپری کرد. و این  واژه  دوست داشتنی  برای همیشه در خونه ما جاودانه شد.  انجیبا .

+  جمعه بیست و سوم شهریور 1386      | 

 اگه کم نیاریم که داد نمی زنیم .

 

 

۱۰ سالش بود. پسرم رو میگم . نشسته بودیم و سر یکی از درخواست هاش بحث میکردیم . به هرحال یک جمله از اون و یکی از من . استدلال میاورد خیلی قوی و من پاسخ میدادم . دلیل میاورد که به خواسته اش برسه . به هرحال اینقدر این بحث ادامه پیدا کردکه  من صدام رو بلند کردم و  داد زدم . 

- چرا داد میزنی مامان ؟

نمیدونستم در مقابلش چی بگم که جبران این حرکت اشتباهم رو بکنه .  هیچ چیزی بهتر از واقعیت نبود.

- معلومه چرا داد زدم مامان . چون کم آوردم . آدم اگه منطق داشته باشه و کم نیاره که داد نمیزنه. حرف میزنه .

دو تامون زدیم زیر خنده . و بغلش کردم و بوسیدمش . بعد خیلی صادقانه براش توضیح دادم که درخواستش به حقه  ولی فعلا" باید صبر کنه.  و اون هم خیلی منطقی پذیرفت .

 

+  جمعه بیست و سوم شهریور 1386      | 

  چرا مادر و یا پدر شده ایم ؟

 راستی تا حالا از خودمون پرسیدیم چرا دوست داشتیم و یا دوست داریم  که پدر و مادر باشیم ؟

تولد یک انسان دیگه توسط ما  چه مسئولیتها  جه شادی ها و چه غم هایی رو میتونه برامون به دنبال داشته باشه ؟ واقعا" هدف چی بوده ؟  .  .

 تو ذهنم بارها این سوال پیش اومده . وقتی که میبینم به بدترین شکل ممکن یک بچه توسط پدر یا مادرش تنبیه بدنی میشه  . وقتی به خاطر سوالات زیاد  تو دهنی میخوره . وقتی صد جور نفرین میشه که  الهی خدا از رو زمین برت داره .  الهی خبر مرگت رو برام بیارن .  .. فکر میکنم حتما این بچه ها ناخواسته بودن . که حوصله شون رو ندارن .  وگر نه اگه بدونیم چرا دوست داریم پدر یا مادر بشیم اگه مسیر رو کاملا" با همه سختی ها و دشواریهاش با همه شیرینی ها و دلخوشیهاش بشناسیم دیگه اینقدر غافلگیر نمی شیم که این جوری با این مهمانان عزیزی که بیصبرانه انتظار داشتنشون رو احتمالا" کشیدیم  برخورد کنیم.  نه نه اصلا" از پدر یا مادرهایی که دچار مشکلات زیاد اقتصادی بودن این حرفها رو نشنیدم . که بگین تحت فشار های زندگی این حرفها رو زدن . بارها و بارها از کسانی شنیدم که  اصلا" نمیدونن مشکل اقتصادی و مالی رو چه جوری مینویسند. برعکس تو خیلی از خانواده های آسیب پذیر عکس این برخورد رو شاهد بودم . اعتقاد داشتند که خدا این ها رو داده و عزیز هستند. پس مشکل جای دیگه است . فورا" دنبال دلایل موجه مالی و اقتصادی نگردیم . به هر حال  این بحث رو به عنوان سوال مطرح کردم که بدونیم اکثریت ما برای چی دوست داشتیم پدر یا مادر بشیم . 

+  جمعه بیست و سوم شهریور 1386      | 

 

 

قاضی خوب من

به پدر گفتم  : چرا با مادر دعوا میکنی ؟

پدر ساکت شد . سوالم را تکرار کردم .

گفت : بعضی اوقات   آدم  بعضی کارهای بعضی آدم ها را دوست ندارد.

گفتم : من هم بعضی کارهای شما را دوست ندارم ولی با شما دعوا نمیکنم .

گفت : تو بچه ای  . بچه ها حق ندارند با پدرهایشان دعوا کنند.

گفتم : شما جواب مرا ندادید . شما همیشه با مادر دعوا میکنید . هر روز هر شب .

گفت  : با بعضی آدم ها نمیشود زیر یک سقف زندگی کرد.

گفتم : پس اگر زیر یک سقف زندگی کردید نباید داد بزنید. چون زیر آن سقف آدم های دیگر هم زندگی میکنند.

گفت : چه کسی ؟

گفتم : من

گفت : برای این موضوع فکری میکنم . من باید از مادرت جدا زندگی کنم .

گفتم : آن وقت من باید با کدام یک از شما زندگی کنم .

گفت : قاضی تصمیم میگیرد.

گفتم : ولی قاضی نمیتواند مرا نصف کند.

گفت : تو را نصف نمیکند . تو را به من میدهد.

گفتم : من خودم را شاید به شما ندهم .

گفت . نمی توانی چون ولی تو من هستم .

گفتم : قاضی نمیتواند دل مرا به کسی بدهد. من آن را قایم میکنم .

گفت : قاضی با دل تو کاری ندارد.

گفتم : ولی من با خودم و با دل شما کار دارم . قاضی اشتباه میکند. اگر با من دوست شود دلم را به او نشان میدهم . و او می فهمد باید مرا زیر کدام سقف قراردهد.

اشک در چشمهای پدرم جمع شد و گفت :  می خواهی برایت شکلات بخرم ؟

گفتم : نه برای من یک قاضی خوب بخرید.

گفت : قاضی را که نمیشود خرید.

گفتم : پس یک قاضی برایم درست کنید.

گفت : کجا؟ چگونه؟

گفتم : در دل خودتان . که از دل من خبر دارد.

                                                از جلد دوم کتاب عشق سوم

             مجموعه مقالات تخصصی پیرامون مسائل کودکان و نوجوانان    به کوشش   چیستا یثربی

+  جمعه بیست و سوم شهریور 1386      |